
• استاد می گفت تمام اعضای بدن از مغز دستور می گیرند اگر ارتباط اعضای بدنم با مغز قطع بشود اعضا هیچ حرکتی نخواهند داشت اگر هم داشته باشند کاملا غیر ارادی ونامنظم خواهد بود حرف استاد که به اینجا رسید یکی از دانشجویان که از بقیه مسن تر بود و همیشه ساکت بلند شد وگفت ببخشید استاد وقتی ترکش توپ سر رفیق منو از زیر چشم هاش برد تا یک دقیقه الله اکبر می گفت
• فقط یک تیر بار متنده بود نزدیکی مان همه را زمین گیر کرده بود محسن گفت موا ظبم باش ودوید جلو لوله تیر بار را گرفت و کشید طرف زمین پوست دستش چسبید به لوله داغ تیر بار دود بود وآتش دیگر تیر نمانده بود فقط بوی گوشت کباب شده می آمد
• بلند قد و هيكلي. هميشه وقتي به او ميرسيدم، ميگفتم: «تو با اين هيكلت خيلي تابلويي، آخرش هم سيبل ميشي!» گذشت تا عمليات فاو. از رودخانه كه گذشتيم خورديم به سيم خاردارهاي حلقوي. دشمن آتش ميريخت. نزديك بود قتل عام بشويم كه ديدم ستون حركت كرد. جلوتر كه رفتيم ديدم يك نفر خودش را انداخته روي سيم خاردار. بلند قد و هيكلي. از عمليات كه برگشتيم روي همان سيم خاردارها تابلو شده بود. مثل يك سيبل سوراخ سوراخ
• سال73 تولد امام محمد باقر بود یک سنگر بتونی روی یک بلندی نظرمان را جلب کرد پله های بتونی ما را می رساند به سنگر اطرافش را نگاهی انداختیم کمی ور رفتیم تا یک شهید پیدا کردیم سرو دست شهید زیرپله های بتونی بود در حین جمع کردن بدن او برخوردیم به یک پوتین دیگر یک شهید دیگر تصمیم گرفتیم اطراف آن سنگر را کامل بگردیم گشتیم 50 شهید درست زیر سنگر امکان نداشت 50نفر بالای آن بلندی شهید شده باشند معلوم بود بعثی ها جمعشان کرده اند و رویشان 40سانت بتون ریخته اند و سنگر ساخته اند