درباره وبلاگ

و تو ای آنکه در سال شصت و یکم هجری هنوز در ذخایر تقدیر نهفته بوده ای و اکنون در این دوران جاهلیت ثانی و عصر توبه بشریت ، پای به سیاره زمین نهاده ای ، نومید مشو که تو را نیز عاشورایی است و کربلایی که تشنه خون توست و انتظار می کشد تا تو زنجیر خاک از پای اراده ات بگشایی و از خون خود و دلبستگی هایش هجرت کنی و به کهف حسین لازمان و مکان ملحق شوی و فرا تر از زمان و مکان ، خود را به قافله سال شصت و یکم هجرت برسانی و در رکاب امام عشق به شهادت رسی .
آرشيو مطالب
لينك همراهان
پيوندهاي روزانه
امكانات
طراح قالب
اين قالب توسط امام زادگان عشق ویرایش شده.
به نام خدا

عوض شدیم

نيت كردم؛ چهل روز روزه بگيرم و دعاي توسل بخوانم . بعد از اين

چهل روز، هر كي اومد جواب نه نمي شنوه.

به نظرم مي رسد شب سي و نهم يا چهلم بود . ابراهيم آمد

خواستگاري. آمده بود بله رو بگيره . بي برو برگشت.

گفتم : من مهريه نميخوام. راضي كردن خانواده ام با شما

خيلي راحت گفت : من وقت اين جور كارها رو ندارم

عصباني شدم، گفتم : شما كه وقت نداريد، چرا مي خواهيد ازدواج كنيد

گفت درسته كه وقت ندارم، اما توكل كه دارم

مراسم برگزار شد ؛ سادة ساده . با خريد يك حلقه براي من و يكانگشتر عقيق براي حاجي.

همسر شهيد محمدابراهيم همت

 

همساية روبه رويي ما بودند.

روزي كه آمدند خواستگاري، پدرم گفت نمي داني چه خبر است

مادر و پدر منوچهر آمده اند خواستگاري تو

خودش نيامده بود.

پدرم از پنجرة اتاق نگاهش كرده بود . منوچهر گوشة اتاقشان نماز مي خواند.

به پدرم گفتم نمي خواهم مهريه ام بيشتر از يك جلد قرآن و يك شاخة نبات باشد

اما به اصرار پدر، براي اينكه فاميل حرفي نزنند، به  صد و ده هزار تومان راضي شدم.

پدر منوچهر مهريه ام را كرد صد و پنجاه تومان.

همسر شهيد منوچهر مدق

 

مهريه ام يك جلد كلام الله بود و يك سكه طلا.

محمد، آن يك جلد قرآن را پس از ازدواج خريد و در صفحة اولش نوشت

اميدم در اين است كه اين كتاب اساس حركت مشترك ما باشد

و نه چيز ديگر؛ كه همه چيز فناپذير است جز اين كتاب

مانده بود سكه. آن را هم بعد از عقد بهش بخشيدم.

همسر شهيد سيدمحمد جهان آرا

 

از قبل به پدر و مادرم گفته بودم دوست دارم مهريه ام يك جلد قر آن

و يك اسلحه باشد.

اينكه چه جور اسلحه اي باشد، برايم فرقي نداشت.

 پرسيد نظرتون راجع به مهريه چيه

گفتم: هرچي شما بگين.

گفت يك جلد قرآن و يك كلت كمري، چطوره

گفتم: قبول.

هيچ كس بهش نگفته بود؛ نظر خودش بود.

قبلاً به دوستانش گفته بود دوست دارم زنم اسلحه به دوش باشه

همسر شهيد مهدي باكري

کجایند مردان بی ادعا


ترکش

۱- یه مقایسه کنیم ببنیم ما کجاییمو اونا کجا . گفتم عوض شدم گفت نه عوضی شدیم .کجایند مردان بی ادعا

۲- فکر می کنیم مهریه نگاهبان زندگیه حواسمون نیست که ایمانه  که نگهدار زندگیه

۳- ادامه اون استغفاره دو ست پیش برا حال من که خوب بود : استغفار مولی

۴- دعا کنید اول برای امام زمان

نويسنده: آرمان تاریخ: موضوع: لینک ثابت
عناوين آخرين مطالب ارسالي