درباره وبلاگ

و تو ای آنکه در سال شصت و یکم هجری هنوز در ذخایر تقدیر نهفته بوده ای و اکنون در این دوران جاهلیت ثانی و عصر توبه بشریت ، پای به سیاره زمین نهاده ای ، نومید مشو که تو را نیز عاشورایی است و کربلایی که تشنه خون توست و انتظار می کشد تا تو زنجیر خاک از پای اراده ات بگشایی و از خون خود و دلبستگی هایش هجرت کنی و به کهف حسین لازمان و مکان ملحق شوی و فرا تر از زمان و مکان ، خود را به قافله سال شصت و یکم هجرت برسانی و در رکاب امام عشق به شهادت رسی .
آرشيو مطالب
لينك همراهان
پيوندهاي روزانه
امكانات
طراح قالب
اين قالب توسط امام زادگان عشق ویرایش شده.
به نام خدا

مِنَ المُؤمِنينَ رِجالٌ صَدَقوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَيهِ فَمِنهُم مَن قَضىٰ نَحبَهُ وَمِنهُم مَن
 

 

مدتی بود حسن مثل همیشه نبود 
بیشتر وقت ها تو خودش بود 
فهمیده بودم دلش هوایی شده

تا اینکه یه روز اومد نشست روبروم
گفت : از بی بی زینب یه چیزی خواستم اگه حاجتمو بدن مطمئن میشم راضی ان به رفتن من .

ازش پرسیدم چی خواستی؟ 

گفت : یه پسر کاکل زری 

اگه بدونم یه پسر دارم که میشه مرد خونت ، دیگه خیالم از شما راحت میشه .

وقتی رفتم سونوگرافی فهمیدم بچه پسره.

قلبم ریخت .

تموم طول مسیر تا خونه رو گریه کردم
چون خودمم مطمئن شدم حسن باید بره سوریه 

وقتی رسیدم خونه : پرسید بچه چیه ؟
نگاهش کردم و گفتم :

" دیدارمون به قیامت"

 

 

 

راوی همسر شهید مدافع حرم حسن غفاری

 پی نوشت

میدونم وضع اعمالم خرابه و کارنامم سیاهه اما چه کنم منم هوای سردادن برای شمارو دارم

میدونم این سر ارزش به پای شما افتادنو نداره خانم

اما خانم کرامت شما باعث طمع شده

خانم به حق برادرتون دستمونو رها نکنید


یا ایها العزیز مَسَّنا و اهلنا الضُر و جِئنا ببضاعه مُزجاه و اَوفِ لَنَا الکَیل و تَصَدَّق علینا ؛ ان الله يَجزِي المتصدقين

نويسنده: آرمان تاریخ: موضوع: لینک ثابت
عناوين آخرين مطالب ارسالي