درباره وبلاگ

و تو ای آنکه در سال شصت و یکم هجری هنوز در ذخایر تقدیر نهفته بوده ای و اکنون در این دوران جاهلیت ثانی و عصر توبه بشریت ، پای به سیاره زمین نهاده ای ، نومید مشو که تو را نیز عاشورایی است و کربلایی که تشنه خون توست و انتظار می کشد تا تو زنجیر خاک از پای اراده ات بگشایی و از خون خود و دلبستگی هایش هجرت کنی و به کهف حسین لازمان و مکان ملحق شوی و فرا تر از زمان و مکان ، خود را به قافله سال شصت و یکم هجرت برسانی و در رکاب امام عشق به شهادت رسی .
آرشيو مطالب
لينك همراهان
پيوندهاي روزانه
امكانات
طراح قالب
اين قالب توسط امام زادگان عشق ویرایش شده.
به نام خدا

بخشنده مثل اسمان
 

سال 58 تصمیم به عقد رسمی گرفتیم.
مادرم مهر مرا بالا گرفته بود تا حداقل یک چیز این ازدواج که از دید آنها غیر معمول بود،شبیه بقیه مردم شود!
اگرچه هیچ کداممان موافق نبودیم،ولی اسماعیل گفت:

(( تا اینجا به اندازه کافی دل مادرت را شکسته ایم! برای من چه فر قی دارد؛من چه زیاد چه کمش را ندارم! راستی نکند یک بار مهرت را بخواهی،شرمنده ام کنی!))

من هم که نمی خواستم به مادرم بی احترامی شده باشد مهریه پیشنهادی را قبول کردم؛اما همانجا قبل از آنکه وارد سند ازدواج کنند به اسماعیل بخشیدم

راوی:همسر شهید اسماعیل دقایقی


برچسب‌ها: شهید دقایقی, مهریه, بخشش

نويسنده: آرمان تاریخ: موضوع: لینک ثابت
عناوين آخرين مطالب ارسالي