درباره وبلاگ

و تو ای آنکه در سال شصت و یکم هجری هنوز در ذخایر تقدیر نهفته بوده ای و اکنون در این دوران جاهلیت ثانی و عصر توبه بشریت ، پای به سیاره زمین نهاده ای ، نومید مشو که تو را نیز عاشورایی است و کربلایی که تشنه خون توست و انتظار می کشد تا تو زنجیر خاک از پای اراده ات بگشایی و از خون خود و دلبستگی هایش هجرت کنی و به کهف حسین لازمان و مکان ملحق شوی و فرا تر از زمان و مکان ، خود را به قافله سال شصت و یکم هجرت برسانی و در رکاب امام عشق به شهادت رسی .
آرشيو مطالب
لينك همراهان
پيوندهاي روزانه
امكانات
طراح قالب
اين قالب توسط امام زادگان عشق ویرایش شده.
به نام خدا

اشکتان را نبینم
عکس اول را در آورد: این پسر اولم محسن است! عکس دوم را گذاشت روی
عکس محسن: این پسر دومم محمد است، دوسال با محسن تفاوت سنی داشت! عکس
سوم را آورد و گذاشت روی عکس محمد؛ رفت بگوید این پسر سوم...
سرش را بالا آورد، دید شانه های امام(ره) دارد می لرزد...
امام(ره) گریه اش گرفته بود…
فوری عکس ها را جمع کرد زیر چادرش و خیلی جدی گفت: چهارتا پسر دادم که اشکتو نبینم...


برچسب‌ها: مادر شهید, اشک امام, یک مرد

نويسنده: آرمان تاریخ: موضوع: لینک ثابت
عناوين آخرين مطالب ارسالي