
از مدرسه برگشته و برنگشته، ديدم مسجد محل شلوغ است. رفتم خانه. نهار ميخوردم كه آبجي زهرا با چشمهاي خيس آمد داخل.- علي! نشستي؟ احمد رو بردن!
- كجا؟
- بهشت زهرا.
هنوز يك ماه نميشد. توي مدرسه بغل دست خودم مينشست. نگذاشتم كسي سر جايش بنشيند. گفته بودم جايش را نگه ميدارم تا برگردد.
به بهشت زهرا كه رسيدم، ديدم كفش نپوشيدهام. از پايم خون ميآمد. با پاي خوني رفتم ثبت نام كردم براي جبهه.

ترکش
1-دلم کربلا میخاد
2-.دلم تنگه برات حسین
3- گر عشق نباشد به چه کار آید دل
4-علت این که عکسا نمیاد به خاطر دان شدن آپلود سنترمه فکر کنم از نو همه رو باید آپ کنم پس تا اطلاع ثانوی فقط پست اولو تو صفحه اول میبینید
۵- آهنگ وب رو عوض كردم . اين مداحي و اين عكسا واقعا اشك آدم رو درمياره .
اللهم ارزقنا توفیق الزیارة الحسین علیه السلام ..
6- کساني که لطف کردن و تو نظر خصوصي و عمومي درباره استاد تنها نوشتن خيلي لطف کردن اما بعضي ها ديگه وقتشه که بزرگ شن و گرنه روزگار با تلخي اين واقعيتو حاليشون ميکنه
۷- چهل روز مانده تا محرم
نوشته شده توسط آرمان فاطمی در شنبه شانزدهم آبان 1388 ساعت 0:13 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

و تو ای آنکه در سال شصت و یکم هجری هنوز در ذخایر تقدیر نهفته بوده ای و اکنون در این دوران جاهلیت ثانی و عصر توبه بشریت ، پای به سیاره زمین نهاده ای ، نومید مشو که تو را نیز عاشورایی است و کربلایی که تشنه خون توست و انتظار می کشد تا تو زنجیر خاک از پای اراده ات بگشایی و از خون خود و دلبستگی هایش هجرت کنی و به کهف حسین لازمان و مکان ملحق شوی و فرا تر از زمان و مکان ، خود را به قافله سال شصت و یکم هجرت برسانی و در رکاب امام عشق به شهادت رسی .
فهرست اصلی
دوستان
عشاق شهدا
یادگارهای شهادت پیشین
سایر امکانات
POWERED BY